خرید بک لینک
اسفند را نباید دوید اسفند را باید با کفش های کتانی، قدم زد! پس روزهای رفته ی سال را ورق میزنم ....... چه خاطراتی که زنده نمی شوند....... چه روزها که دلم می خواست تا ابد تمام نشوند....... و چه روزها که هر ثانیه اش یک سال زمان میبرد....... چه فکرها که آرامم کرد و چه فکرها که روحم را ذره ذره فرسود....

برچسب: نویسنده: مبین نجفی تاريخ: يکشنبه 22 اسفند 1395 ساعت: 15:33

میوه فروش میوه را با ترازویی می کشید و در پاکت می گذاشت بعدِ تعارفات سنتی قیمتش را دریافت میکرد روزگاری بود که از سهم ترازو و وزن آن نمی دزدیدند بلکه تو را به میوه ای نوبر هم مهمان می کردند. ** مهربانی وزن داشت و بی اندازه بها داشت *** *** به اندازه دل آدمها *** امروز سهم دوست داشتن را با ترازوی ناعادلانه ای می سنجید نه به اندازه در کفه ترازو گذاشته می شود ، و نه نوبری بعد آن می رسد. از سهم اندازۀ ترازو هم دزدیده می شود...

برچسب: نویسنده: مبین نجفی تاريخ: چهارشنبه 18 اسفند 1395 ساعت: 13:23

دوجین کار سرم ریخته... اول باید خورشید را به آسمان سوزن کنم و بعد منت ماه را بکشم تا به شب برگردد ، سپس بادها را هل بدهم تا دوباره وزیدن بگیرند ... و آنقدر با گل ها حرف بزنم تا به یاد آورند روزی زیبا بوده اند... بعد از تو این دنیا یک دنیا کار دارد تا دوباره دنیا شود... (ایلهان برک)

برچسب: نویسنده: مبین نجفی تاريخ: چهارشنبه 18 اسفند 1395 ساعت: 13:23

خار خندید و به گل گفت سلام و جوابی نشنید خار رنجید ولی هیچ نگفت ساعتی چند گذشت گل چه زیبا شده بود دست بی رحمی نزدیک آمد،گل سراسیمه ز وحشت افسرد لیک آن خار در آن دست خلید و گل از مرگ رهید صبح فردا که رسید خار با شبنمی از خواب پرید گل صمیمانه به او گفت سلام... گل اگر خار نداشت دل اگر بی غم بود اگر از بهر كبوتر قفسی تنگ نبود، زندگی عشق اسارت قهر و آشتی همه بی معنا بود.

برچسب: نویسنده: مبین نجفی تاريخ: چهارشنبه 18 اسفند 1395 ساعت: 13:23

صفحه بندی